به وبلاگ نوجوان خوش آمدید
|
|
عکس های فوق العاده زیبا
نوشته شده توسط : رخساره| چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 | 14:52 | + | موضوع: |
روایت تصویری تصادف محسن افشانی سلام. دانلود فیلمی که سایت سیمای ایرانی اون رو تهیه کرده رو می تونید از پایین دانلود کنید. این فیلم رو تهیه کردن که ثابت کنند تو تصادفی که چند روز پیش رخ داده اتفاقی زیادی برای خود محسن نیفتاده و تمامی شایعات اخیر جز دروغ نیست و شما مطمئن بشید که حالش خوبه. فقط یک روز در بیمارستان بوده و مرخص شده. محسن هم در این فیلم از همه ی هوادارانش خواسته که هرطور که می تونن این خبر رو پخش کنند که حال محسن واقعا خوبه و تمامی شایعات مثل ضربه خوردن به سرش و ... که در اینترنت پخش شده کذب محضه و خدا رو شکر سلامته.
نوشته شده توسط : فرناز| چهارشنبه بیست و نهم مهر 1388 | 14:18 | + | موضوع: |
سو قصد به جان محسن افشانی با عرض تاسف
بامداد امروز ساعت۳:۵ صبح ۷ شهریور ۸۸ محسن افشانی با خودروی هیوندای کوپه در اتوبان چمران چپ کرد که خودروی او پس از ملق های شدید و ۳۰۰متر کشیده شدن روی زمین بابرخورد به جدول کناره چمران به صورت واژگون متوقف شد.
طرفدارای محسن افشانی : بقیش رو از توی "ادامه ی متن " بخونید.. ادامه متن... نوشته شده توسط : فرناز| شنبه هفتم شهریور 1388 | 13:58 | + | موضوع: |
خلاصه ای از داستان "ویس و رامین" حماسه تاریخی، عاشقانه و آموزنده ویس و رامین به دوره شاهنشاهی و امپراتوری پارتیان در قرن اول پس از میلاد باز میگردد. از این روی به این ماجرا حماسی تاریخی گفته می شود که در زمانهایی که دو عاشق بیگانه به نام "رومئو و ژولیت "وجود نداشته اند ایرانیان در تمام زمینه های جهان منجمله عشق و دوست داشتن بر دیگران برتری داشته اند ولی هیچ تاریخ نگار یا فیلمسازی از جریانات پرافختار ایرانی ( به جهت سرکوب شخصیت ما ) سود نبرده است و با صرف هزاران تبلیغ و هزینه های کلان برای معرفی شخصیت های غربی و فرهنگ خودشان در جهان کوشش کرده اند. آنان که تاریخ کشورشان به هزار سال هم نمی رسد.
این داستان از خصومت دو خاندان بزرگ پارتی یکی از شرق و دیگری از غرب است. یکی از طرفین درگیر خاندان قران یا همان خاندان اشرافی کارن در غرب ایران بوده و طرف مقابل پادشاه مرو بوده است . ماجرا از آنجا آغاز می شود که پادشاه میانسال مرو به شهرو ملکه زیبایی و پری چهره "ماه آباد" یا همان مهاباد امروزی که سرزمین کردستان آریایی مادی ایران است ابراز علاقه می نماید. شهرو به پادشاه مرو توضیح می دهد که متاهل و دارای یک فرزند پسر به نام "ویرو" می باشد. اما ناگزیر می شود به دلیل داشتن روابط دوستانه با خاندان بزرگ و قدرتمند در شمال شرقی ایران قول بدهد که اگر روزی صاحب دختری شد او را به همسری پادشاه مرو در بیاورد. شهرو از این رو با این امر موافقت کرد زیرا هرگز نمی اندیشید که فرزند دیگری بدنیا بیاورد. اما از قضای روزگار چنین نشد و وی صاحب دختری شد. پس شهرو ملکه زیبای ایرانی نام دخترک را ویس گذاشت. ولی بلافاصله ویس را به دایه ای سپرده تا او را به خوزان ببرند و با کودک دیگری که تحت آموزش بزرگان کشوری بود دوره های علمی و مهم آن روزگار را ببیند. کودک دوم کسی نبود جز رامین برادر پادشاه مرو. هنگامی که این دو کودک بهترین دوران کودکی و جوانی را در کنار یکدیگر می گذارنند رامین به مرو فراخوانده می شود و ویس نیز به زادگاه خود . شهرو مادر ویس بدلیل آنکه دختر زیبای خود را ( ویس ) در پی قولی که در گذشته ها داده بود به عقد پادشاه پای به سن گذاشته مرو در نیاورد بهانه ازدواج با غیر خودی را مطرح نمود و می گوید که ویس با افراد غریبه ازدواج نمی کند. به همین روی بنای مراسم بزرگی را گذاشتند تا از پیگری های پادشاه مرو رهایی پیدا کنند. در روز مراسم "زرد" برادر ناتنی پادشاه مرو برای تذکر درباره قول شهرو وارد کاخ شاهنشاهی می شود ولی ویس که هرگز تمایل به چنین ازدواجی نداشت از درخواست پادشاه مرو و نماینده اش "زرد" امتناع میکند. خبر نیز به گوش پادشاه مرو رسید و وی از این پیمان شکنی خشمگین شد. به همین روی به شاهان گرگان، داغستان، خوارزم، سغد، سند، هند، تبت و چین نامه نوشت و درخواست سپاهیان نظامی نمود تا با شهرو مهابادی وارد نبرد شود . پس از خبر دار شدن شهرو از این ماجرا وی نیز از شاهان آذربایجان - ری - گیلان - خوزستان یا سوزیانا - استخر و اسپهان یا اصفهان که همگی در غرب ایران بودند درخواست کمک نمود . پس از چندی هر دو لشگر در دشت نهاوند رویاروی یکدیگر قرار گرفتند. نبرد آغاز شد و پدر ویس ( همسر شهرو ) در این جنگ کشته شد. در فاصله نبرد رامین نیز در کنار سپاهیان شرق ایران قرار داشت و ویس نیز در سپاهاین غرب ایران شرکت نموده بود . در زمانی کوتاه آن دو چشم شان به یکدیگر افتاد و سالهای کودکی همچون پرده ای از دیدگانشان با زیبایی و خاطره گذشته عبور کرد. گویی گمشده سالهای خویش را یافته بودند. آری نقطه آغازین عشق ویس و رامین در دشت نهاوند رقم خورد. رامین پس از این دیدار به این اندیشه افتاد که برادر خویش ( پادشاه مرو ) را از فکر ازدواج با ویس منصرف کند ولی پادشاه مرو از قبول این درخواست امتناع نمود. پس از نبردی سخت پادشاه مرو با شهرو رو در رو می گردد و وی را از عذاب سخت پیمان شکنی در نزد اهورامزدا آگاه می نماید. شهرو در نهایت به درخواست پادشاه مرو تن داد و دروازه شهر را به روی پادشاه مرو گشود تا وارد شود و ویس را با خود ببرد. پس از بردن ویس به دربار پادشاه مرو در شهر جشن باشکوهی برگزار شد و مردم از اینکه شاه شهرشان ملکه خویش را برگزیده است خرسند شدند و شادمانی کردند ولی رامین از عشق ویس در اندوه و دلگیری تمام بیمار شد و سپس بستری شد. ویس نیز که هیچ علاقه ای به همسر جدید خود ( پادشاه مرو ) نداشت مرگ پدرش را بهانه نمود و از همبستر شدن با پادشاه مرو امتناع کرد. در این میان شخصیتی سرنوشت ساز وارد صحنه عاشقانه این دو جوان ایرانی می شود و زندگی جدیدی برای آنان و تاریخ ایران رقم می زند. وی دایه ویس و رامین در دوران کودکی است که پس از شنیدن خبر ازدواج پادشاه مرو با ویس خود را از خوزستان به مرو می رساند. سپس با نیرنگ هایی که اندیشه کرده بود ترتیب ملاقات ویس و رامین با یکدیگر را می دهد و هر سه در یک ملاقات سرنوشت ساز به این نتیجه می رسند که ویس تنها و تنها به رامین می اندیشد و نمی تواند با پادشاه مرو زندگی کند ولی از طرف دیگر رامین احساس گناه بزرگی را در دل خود حس می کرد و آن خیانت به زن همسرداری است که زن برادرش نیز بوده است ولی به هر روی آنان لحظه ای دوری از یکدیگر را نمی توانستد تاب و توان بیاورند. پس از ملاقات به کمک دایه ویس و رامین آنها بهترین لحظات خود را در کنار یکدیگر سپری میکنند. پادشاه مرو که از جریانات اتفاق افتاده آگاهی نداشت از برادرش ( رامین ) و همسرش ( ویس ) برای شرکت در یک مراسم شکار در غرب ایران دعوت میکند تا هم ویس بتواند با خانواده اش دیداری کند و هم مراسم نزدیکی بین دو خاندان شکل گیرد ولی نزدیکان پادشاه مرو از جریانات پیش آمده بین دایه و ویس و رامین خبرهایی را به شاه مرو میدهند. شاه مرو از خشم در خود می پیچد و آنان را تهدید به رسوایی میکند. حتی رامین را به مرگ نیز وعده می دهد. ویس پس از چنین سخنانی لب به سخن می گشاید و عشق جاودانه خود را به رامین فریاد می زند و میگوید که در جهان هستی به هیچ کس بیش از رامین عشق و علاقه ندارم و یک لحظه بدون او نمی توانم زندگی کنم. از طرف دیگر برادر ویس "ویرو" با ویس سخن میگوید که وی از خاندان بزرگی است و این خیانت یک ننگ برای خانوداه ما می باشد و کوشش خود را برای منصرف کردن ویس میکند ولی ویس تحت هیچ شرایطی با درخواست ویرو موافقت نمی کند و تنها راه نجات از این درگیری ها را فرار به شهری دیگر می بینند. ویس و رامین به ری می گریزند و محل زندگی خود را از همگان مخفی میکنند. روزی رامین نامه ای برای مادرش نوشت و از جریانات پیش آمده پرسش کرد ولی مادر محل زندگی آنان را به پادشاه مرو که پسر بزرگش بود خبر میدهد. شاه با سپاهش وارد ری می شود و هر دو را به مرو باز می گرداند و با پای درمیانی بزرگان آنها را عفو میکند. پادشاه که از بی وفایی ویس به خود آگاه شده بود در هر زمانی که از کاخ دور می شد ویس را زندانی می کرد تا مبادا با رامین دیداری کند. نوشته شده توسط : فرناز| شنبه هفتم شهریور 1388 | 13:28 | + | موضوع: |
اس ام اس ماه رمضان می گویند هر وقت آب می نوشی بگو یا حسین(ع)، این روزها که آب می بینی و نمی نوشی آرام بگوی یا اباالفضل(ع).
تشنه ام این رمضان تشنه تر از هر رمضانی، شب قدر آمده تا قدر دل خویش بدانی- لیله القدر عزیزی است بیا دل بتکانیم، سهم ما چیست از این روز همین خانه تکانی.
وقتی به دنیا میآیی در گوشت اذان می خوانند، وقتی می میری بر بدنت نماز می خوانند، به راستی چه کوتاه است عمر. (به فاصله اذان تا نماز)
شب قدر سرنوشت یکسال ما تعیین می شود. این شبها را از دست ندهیم. برای تعجل فرج دعا کنیم.
خورشید چراغکی ز رخساره علی(ع) ست، مه نقطه کوچکی ز پرگار علی(ع) ست- هرکس که فرستد به محمد(ص) صلوات، همسایه دیوار به دیوار علی(ع) ست.
بر سر در بهشت خدا حک شده چنین، بختش بلند هر که گرفتار حیدر است.
شب قدر است و من قدری ندارم، چه سازم توشه قبری ندارم
دل را ز شرار عشق سوزاند علی(ع)، یک عمر غریب شهر خود ماند علی(ع)
خداوند فراموشی را آفرید، تا غیر او را فراموش کنیم.
ای آنکه تویی ز سوز جانم آگاه
به غضنفر می گن : پاشو سحره میگه: بذار بخوابم صبح بهش زنگ میزنم
نوشته شده توسط : فرناز| پنجشنبه پنجم شهریور 1388 | 13:56 | + | موضوع: |
سلام بهار از شبکه 2!! سلام .چطورید؟ امروز با یه خبر خیلی باحال برا طرفدارای محسن و کیوان اومدم(محسن و کیوان رو که بیشتر نوجوونا می شناسن) خوب ماجرا از این قراره که همونطور که میدونید ویا شاید نمی دونید شبکه تهران برا ماه رمضون یه برنامه حدود ساعت ۱۰ پخش می کنه که توش از بازیگرا هم دعوت می کنن. دیشب در حالی که تازه زده بودم شبکه ی تهران و اصلا انتظارش رو نداشتم ناگهان مجری گفت مهمون امشب ما دو تا جوونن که بین دخترا و پسرای ایرانی طرفدارای زیادی دارن. منم اصلا فکرش رو نمی کردم که سیاوش و محسن باشن.. ولی بودن . خوب هرکدوم درباره ی فیلم هایی که بازی می کنن گفتن ( محسن مثل همیشه پر انرژی بود) بعد: مجری: محسن دیگه کار اجرا نمی کنی؟و دیگه کاملا وارد بازیگری شدی؟ محسن: راستش بعد از اتفاق پارسال دیگه نخواستم اجرا کنم و..... ولی قراره یه برنامه مثل سلام بهار یک سال و نیم پیش به همراه کیوان ساکت البته توی شبکه دو اجرا کنیم البته قرار بود زود تر روی آنتن بره ولی خوب شرایط طوری بود که نپسندیدیم دیگه... مجری: این برنامه ویژه ماه رمضونه؟ محسن: بله حدود بیست -سی دقیقه قبل از افطار پخش میشه..
خوب ادامش رو دیگه نتونستم نگاه کنم... ولی خوب اشکال نداره اصل کاری رو دیدم...
شیدا جون از برنامه دیشب عکس خواست که من نداشتم ولی توی همین پست چندا عکس از محسن میذارم. این عکس ها رو سایت سیمای ایرانی گذاشته...
بقیش در ادامه مطلب.. ادامه متن... نوشته شده توسط : فرناز| چهارشنبه چهارم شهریور 1388 | 13:10 | + | موضوع: |
ماه رمضان لازم دیدم ماه رمضان رو هم حتما تبریک بگم . البته ببخشید که دو روز دیر تر اومدم
نماز روزه هاتون قبول .. می گن توی ماه رمضان نفس کشیدن و خوابیدن هم عبادته . واقعا عباداتتون قبول باشه چن تا عکس زیبا هم گذاشتم که اگه خواستید می تونید برای موبایل ازش استفاده کنید
خوب دیگه اگه اجازه بدید بقیش رو تو ادامه ی مطلب می ذارم
ادامه متن... نوشته شده توسط : فرناز| سه شنبه سوم شهریور 1388 | 17:11 | + | موضوع: |
بازگشت یه سلام می کنم با یه عذر خواهی گنده واقعا باید منو ببخشید بابت این غیبت طولانی که داشتم.
آخه تقصیر خودم که نبود .باور کنید امتحان داشتم که تازه یه هفتست دادمش. ببخشیـــــــــــــــــــــــــــد قول می دم تکرار نشه
نادیا و فاطمه نرجس و رخساره هم همینطور چند هفته ای میشه که ندیمتون ... خدا کنه که زود تر همدیگرو ببینیم
خوب حتما نظرتون رو راجع به قالب وبلاگ بگید.. خیلی خوشگله . نه؟ باید اسپیکراتون رو هم روشن کنید آخه صدای آب میده.. نظـــــــــــــــــــــــــر بدید هر چی که خواستید در کمتر از یک روز واستون می ذارم .قول می دم نوشته شده توسط : فرناز| دوشنبه دوم شهریور 1388 | 16:35 | + | موضوع: |
بهترین اتفاق سلام به همه ی دوستان اول از همه روز میلاد حضرت فاطمه و روز مادر رو تبریک می گم و همچنین حضور حماسی ایرانیان رو در ۲۲ خرداد به همه ی ایرانیا تبریک می گم
احمدی نازنین جومونگ ایران زمین موسوی رو زد زمین نوشته شده توسط : فرناز| شنبه بیست و سوم خرداد 1388 | 10:56 | + | موضوع: مطالب قدیمی |
موج قرمز ســـــــــــــــــلام
خسته نباشیم خداکنه معدله همممون خوب بشه
از اینا که بگذریم: جمعه هم که انتخاباته ... منم که حسابی پیگیر... ولی به هر حال من به هیچ کدوم رای نمی دم ( آخه ۱۸ سالم نشده
ولی خواهشا به موج قرمز این پست توجه کنید
یعنی کی رای می یاره؟
خدا کنه هر کی صلاحیتش بیشتره رای بیاره ..
تا انتخابات خداحافظ
نوشته شده توسط : فرناز| سه شنبه نوزدهم خرداد 1388 | 11:42 | + | موضوع: مطالب قدیمی |
منتظر باشید سلام دوستای گلم دلم براتون خیلی تنگ شده ولی متاسفانه اصلا وقت اپ کردن ندارم باید..باور کنید کلی درس ریخته رو سرم ولی منتظر باشید نادیا جون و فاطمه گلم
خدافظ.. نوشته شده توسط : فرناز| چهارشنبه شانزدهم اردیبهشت 1388 | 22:13 | + | موضوع: مطالب قدیمی |
طنز در شهري در آمريكا، آرايشگري زندگي مي كرد كه سالها بچه دار نمي شد.او نذر كرد كه اگر بچه دار شود، تا يك ماه سر همه مشتريان را به رايگان اصلاح كند. بالاخره خدا خواست و او بچه دار شد!
روز اول يك شيريني فروش ايتاليائي وارد مغازه شد. پس ازپايان كار، هنگاميكه قناد خواست پول بدهد، آرايشگر ماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه اش را باز كند، يك جعبه بزرگ شيريني و يك كارت تبريك و تشكر از طرف قناد دم در بود. روز دوم يك گل فروش هلندي به او مراجعه كرد و هنگامي كه خواست حساب كند، آرايشگرماجرا را به او گفت. فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه اش راباز كند، يك دسته گل بزرگ و يك كارت تبريك و تشكر از طرف گل فروش دم در بود. روز سوم يك مهندس ايراني به او مراجعه كرد. در پايان آرايشگرماجرا را به او گفت و از گرفتن پول امتناع كرد. حدس بزنيد فرداي آن روز وقتي آرايشگر خواست مغازه اش را باز كند، با چه منظره اي روبروشد؟ فكركنيد. نوشته شده توسط : فرناز| پنجشنبه بیست و هفتم فروردین 1388 | 14:56 | + | موضوع: مطالب قدیمی |
|
|